تبليغاتX
کوه با نخستین سنگ آغاز می شود و انسان با نخستین درد آزاده نامه

با سلام و پوزش از غیبت تقریباً طولانی ام و تشکر از دوستانی که به فکرم بودند

این روزها ام اس من باهام سازگار نیست و اذیتم می کنه . اونقدر گرفتارم کرده که کارهام تلنبار شده اساسی. دکترها هم هر کاری که لازم باشه انجام دادن , حالا دیگه نوبت خودمه . موندم و راه چاره نیست . طولانی نمی نویسم که از حوصله تون خارج بشه ضمن اینکه قرار بر گذاشتن این پست نبود اما نتونستم هیچ عکسی رو آپلود کنم و اصلا اتچ فایلم هم کار نمی کنه که زحمتش رو به دوستان بدم .

ضمیمه 1: نمونده از جوونیهام نشونی پیر شدم پیر تو ای جوونی

ضمیمه2: تو روزنامه خوندم که نوجوانانی که چاق هستند در آینده بیشتر در معرض ابتلا به بیماری ام.اس هستند که عجیب هست چون سه سال پیش من عکس این قضیه رو ثابت کردم (ما رو باش با این تحقیق کردن)

ضمیمه3: پیشاپیش 29آبان روز جهانی ام .اس بر همه همدردانم گرامی باد.

                                                                       

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 16:14  توسط  آزی  | 

آنکه شنيد ، آنکه نشنيد

مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...

  به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد.
به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.

دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است ، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...

« ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد ، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:

« عزيزم ، شام چي داريم؟ » جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: « عزيزم شام چي داريم؟ »
و همسرش گفت:

« مگه کري؟! » براي چهارمين بار ميگم: « خوراک مرغ » !!

حقيقت به همين سادگي و صراحت است.

مشکل ، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم ، در ديگران نباشد ؛ شايد در خودمان باشد...

                

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 9:51  توسط  آزی  | 

سرپرست وزارت آموزش و پرورش می گوید : کتاب درسی دختران و پسران باید جدا بشود ....

البته اینکه چرا خداوند برای دختران و پسران و مردان و زنان یک کتاب فرستاده از اسرار است و اسرار الهی را نه سرپرست وزارت آموزش و پرورش میداند و نه دختران و پسران

احتمالا در کتاب درسی دختران داستان دهقان فداکار این گونه خواهد شد :

صغرا خانم فداکار  خیلی ناراحت شد اول خواست پیراهنش را دربیاورد و به چوبدستی ببندد و آتشش بزند اما بعد یادش آمد عریان میشود و اگر چشم مسافران نامحرم به او بیفتد خدا او را در آتش جهنم می اندازد بعد خواست از چادرش استفاده کند یاد موهایش افتاد سپس متوجه شد لازم نیست مثل مردها به هر بهانه ای عریان شود او زن است و خدا به او عقل داده لذا نفت فانوسش را ریخت روی چوبدستی و چوبدستی اش را آتش زد و چون دویدن برای زن بد است سلانه سلانه به طرف قطاز رفت اما دیر شده بود و قطار با سنگها برخورد کرده بود و همه مسافران شهید شدند. انا لله و انا الیه راجعون

                                                                          

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 18:3  توسط  آزی  | 

 

"آزاده نامه" یک سالگیت مبارک

دوست داشتم واست تولد بگیرم ولی روحیه اش رو نداشتم. اگر چه توی نوشتنها اغلب خودم رو سانسور کردم  ولی پا به پایم بیا . . . .

                                                            

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 17:24  توسط  آزی 

 

 

                                                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 14:1  توسط  آزی  | 

 

عیده و امسال عیدی ندارم

چه بی تابتم هرگز نمیشه فراموشت کرد.....

                                                     

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 13:11  توسط  آزی  | 

 

وزارتخانه ها و سازمانهای جدید

 

وزارت هلو , درمان و آموزش پزشکی

 وزارت پیگیری مدارک قلابی

 وزارت اخلاق در ورزش

 وزارت مبارزه با تولید کنندگان داخلی

 وزارت سهمیه بندی انرژی

 وزارت ماهواره امید

 وزارت امور پاسخگویی بین المللی

 وزارت امور اقتصادی و بدهی

 وزارت ارتباطات وفناوری شنود

 وزارت دوربین امنیتی و پرورش

 وزارت هواپیماهای روسی و ترابری

 سازمان مبارزه با نشاط

 وزارت صدور مجوز هنر

 سازمان جبران کم کاری شهرداران پیشین

 سازمان تولید سنتی خودرو

 سازمان حمایت از مزاحمان تلفنی

 سازمان ترویج فرهنگ شرق و غرب

 

معادل اسم سازمانها و وزارتخانه های قبلی با شما

                                                                        

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 14:5  توسط  آزی  | 

 

 مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند

تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است

اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان

                                                                                        

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 17:15  توسط  آزی  | 

 

ادامه از قبل ........

آزاده نامه

خودتون قضاوت کنید........

                                       

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 21:15  توسط  آزی  | 

 

با رنج عمیق درونی آدمی از دیگران جدا و والا می شود انسانهای آزاده دل شکسته و پر غرور خود را پنهان می کنند.   

 می خوام آزاده وار زندگی کنم از این به بعد ساختار نوشتاریم رو تغییر میدم و مطالب شاد می نویسم اگرچه هر لحظه با هر خاطره دردهام تازه میشه اما دردهام مال خودم.

در اين زمانه بی های و هوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قيل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را

برای اين همه نابابور خيال پرست؟

به شب نشينی خرچنگهای مردابی

چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟

رسيده ها چه غريب و نچيده می افتند

به پای علفهای هرزه باغ کال پرست

رسيده ام به کمالی که جز اناالحق نيست

کمال دار برای من کمال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری است

به تنگ چشمی روزگار زوال پرست

ضمیمه : از نرگس عزیز ممنونم حرفهاش تلنگر خوب و به موقعی برای من بود. نرگس جان ممنونم

                                                

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 10:9  توسط  آزی  | 

 
Free counter and web stats